نظر علي الطالقاني

218

كاشف الأسرار ( فارسى )

و اگر مراد اين است كه خالى از مصلحتى نبايد باشد اين به منزلهء توضيح واضحات خواهد بود ، البته تا مصلحت نباشد عاقل سخن ناتمام و دالّ بر خلاف مرام نگويد با آنكه دانستى كه قبح ذاتى كذب كج‌نمائى است و اينجا در واقع نيست . و اما مفاسدى كه بر كذب مترتب است هم نيست بلكه اين مصلح است . بلى در ظاهر چون فرق ميان او و كذب نيست و اغراء مخاطب به جهل و خلاف واقع است و بعضى از مفاسد كذب بر او مترتب است ، چنانچه در خلف وعده اشاره شد ، پس قبح او يا كمتر از خلف وعده است و يا به قدر او خواهد بود . و لهذا شخص كامل و باتقوا تا تواند از او نيز احتراز كند و اين را شعار خود نسازد ، و هو العالم . مطلب ششم در بيان مبالغه . بدان كه عصمت را درجات بىشمارى است . اول درجهء او اين است كه دامن شخص از جميع گناهان پاك باشد و عقايد او همه حق باشد و از اخلاق ذميمه عارى و صفات حميده در او جارى باشد تا رسد به جائى كه از افراط و تفريط و زلل و لغزش بالمرّه عارى شود و از او مباح صرف صادر نشود ، از كراهت چه پرسى ، و بازرسد به مقامى كه از سهو و نسيان و خطاء و غفلت پاك شود و باز بالا رود تا رسد به مقام صادر اول و غايت كل و نهايت امكان و به آنجا سلسلهء عصمت و نبوت ختم شود و شجرهء استقامت و اعتدال به انتهاء رسد . پس ظاهر شد كه راست بودن در همهء علوم و اعتقادات و در همهء افعال و ملكات از مقام اول عصمت چندين درجه بالاتر است . پس بالبديهه از سلسلهء اهل عصمت گذشتى احدى از اعوجاج و از افراط و تفريط خالى نباشد ، اگر چه شدت و ضعف دارند ، و اگر خالى باشد محال است كه معصوم نباشد . پس زهى خجالت و شرمسارى از علوم و عقايد ما و زهى ننگ و روسياهى از كجى و زشتى ملكات و افراط و تفريط اعمال ما و بدتر از همه ، اين درد را چه كنيم كه با همهء اين عيوب و قبايح و با تمام اين مرضها و فضايح چه گمانهاى نيك به خود بريم و در پيش خود چه بزرگى و كمال و چه مرتبهء بلند از استقامت و توسط و اعتدال از براى خود قرار دهيم . گذشته از عقايد و ملكات ، آخر قدرى تأمل در افعال خود كن . اگر چند روزى پى احتياط رويم منجر به وسواس شود و اگر خلاف آن را گيريم آثار بىمبالاتى